من و مانی 2

میخوام بنویسم ولی چون چند وقته نیومدم همه چیز یادم رفته. نمیدونم باید چه جوری شروع کنم. مغزم هنگ کرده. البته قبلتر ها هم خوب نمینوشتم ولی الان کلاَ دیگه انگار فراموش کردم همه چیزو. اگه زیاد متوجه نشدین همین الان ازتون معذرت میخوام.

مانی چند روز دیگه سه ماهش تموم میشه اما من هنوز چترم خونه مامان اینا پهنه. البته فکر نکنین که من آدم چتربازیم ها نههههههههههههه اینطورا نیستنیشخند اونا نمیذارن من برم خونه خودموننیشخند.

خونواده ی ما با اینکه پر جمعیتن ولی همه بچه دوستن. اینم که حسابی خودش رو تو دل همه جا کرده. خونواده بوبو که دیگه واسش غش و ضعف میرن. با اینکه خونه مامانم هستم ولی صبح ها که میام سر کار ، انقدر که خواهر بوبو اصرار میکنه که نگهش داره میبرمش خونه اونا. مادر بوبو هم هر روز صبح شال و کلاه میکنه که بره پیشش و تا وقتی که من از سر کار برگردم همون جا میمونه. خواهرهای خودمم که همه عاشقشن و تقریباً یا هر روز دیدنش میان یا زنگ میزنن و خبرش رو میگیرن.

واسه همین تحویل گرفتن های زیاد این آقا پسر ما لوس تشریف دارن. اصلاً از سبیلهای پشت لبش هم خجالت نمیکشهنیشخند

اول که به دنیا اومده بود کچل بود ولی سبیل داشتنیشخند تصور کنین که چه دکوری بوده. الان تازه داره موهاش در میاد ولی سبیلهاش هنوز پا برجاست. همه میگفتن این موها میریزه ولی همه دروغ بود. شاید واسه عید سبیلهاشون تیغ بزنمنیشخند.

در مورد اخلاقش هم بگم که از الان معلومه هم خیلی زورگوئه هم خیلی فضوله. آخه وقتی یه کاری رو دوست نداشته باشه انقدر غر میزنه که مجبور بشیم باب میلش عمل کنیم و وقتی هم بغلش میکنیم انقدر با دقت همه جا رو نگاه میکنه که انگاری داره نقشه میکشه واسه بعدها که چه جوری خراب کنه همه چیزو.همش میترسم 4 روز دیگه هیشکی جواب تلفنمو نده. با خودشون میگن که باز مسی با پسر فضولش میخواد بیاد.

بعضی شبها هم که انقدر جیغ میکشه مجبور میشیم بریم ماشین سواری تا اینکه آقا بخوابه.

ولی در کل عاشقشم.

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا

سلام مسی جون چترباز شدی[نیشخند][تعجب] خدا حفظش کنه برات [قلب][ماچ][بغل] یادت نره یه گازش بگیری بعدش یه بوس آبدارش کنی به جای من [خوشمزه][خوشمزه][قلب][ماچ][بغل] خفن مواظب مانی جون باش[ماچ][ماچ][قلب][قلب]

ویِنا

مبارکت باشه رفیق امید دارم که خوشبخت بشه ...

پرپروک

منم مامان علی کوچولو هستم ولی بچه من اینقد گریهو بود که هیچکی تحویلش نمی گرفت برای امتحانام مجبور میشدم باخودم ببرمش دانشگاه بعدش هم کل دانشگاه با صدای علی من بریزه بهم [دلقک][گل]مبارکت باشه خواهر

محمد حقانی

درود الهی دورش بگردم من ماشالله داره به خدا بچه رو اذیت نکن انقدر گناه داره میبینم که شیر خشکو خمیر مایع بچه کردی جانه من کارو بیخیال شو گناه داره طفل معصوم ما آتلیه الهه رو بستیم به خاطر رها جان کار همیشه هست ولی سلامتی جسمی و روحی بچه جبران ناپذیره میدونم زندگی سخته خرج زیاده ولی نکن جانم پایدار و برقرار باشید همیشه[گل]

محمد حقانی

درود الهی دورش بگردم من ماشالله داره به خدا بچه رو اذیت نکن انقدر گناه داره میبینم که شیر خشکو خمیر مایع بچه کردی جانه من کارو بیخیال شو گناه داره طفل معصوم ما آتلیه الهه رو بستیم به خاطر رها جان کار همیشه هست ولی سلامتی جسمی و روحی بچه جبران ناپذیره میدونم زندگی سخته خرج زیاده ولی نکن جانم پایدار و برقرار باشید همیشه[گل]

محمد حقانی

درود الهی دورش بگردم من ماشالله داره به خدا بچه رو اذیت نکن انقدر گناه داره میبینم که شیر خشکو خمیر مایع بچه کردی جانه من کارو بیخیال شو گناه داره طفل معصوم ما آتلیه الهه رو بستیم به خاطر رها جان کار همیشه هست ولی سلامتی جسمی و روحی بچه جبران ناپذیره میدونم زندگی سخته خرج زیاده ولی نکن جانم پایدار و برقرار باشید همیشه[گل]

بشر

اووووووووووووو!طفلی هنوز سه ماهشه کلی انگ روش گذاشتی؟ الهی! چقدر خونواده هردوطرف مهربونن!

آسمان

سلام پس بالاخره این نصفی جان تشریفشونو آوردن؟! خوشگله؟!بانمکه ؟! دیگه چی؟! مادر بودن لذت داره؟!

محمد حقانی

درود بر شما بانو کجایی پس بابا دل مارو هوایی کردی رفتی راستی داماد گلم چطوره از طرف ما ببوسش سلام به بوبو جان هم برسون برقرار باشید