دعوا

سه روزه با جمعیتی از خانواده رفته بودیم چالوس. جای شما خالی خیلی خوش گذشت. همه چیز خوب بود تا اینکه موقع برگشت واسه خوردن ناهارو استراحت رفتیم دریای سرخرود.

ناهار رو خوردیم و داشتیم وسایل رو جمع میکردیم که بریم تو ماشین ها بشینیم. من زودتر و آرام داشتم میرفتم سمت ماشین که دیدم پسری که رستوران رو اجاره کرده بود اومد سمت بوبو و خواهر زاده ی من ، شروع کرد باهاشون حرف زدن . من هم تو فاصله ی دو سه متری داشتم گوش میدادم. به خواهر زاده ی من گفت چرا نگاه میکنی و ما اگه آهنگ گذاشتیم واسه اینکه به شما جوونا حال بدیم این کار رو میکنیم. هی بوبو بهشون میگفت که ما هم اهل دلیم ولی اونا گوش نمیکردن ( چند دقیقه قبل از اینکه خواهر زاده ی من به سمت صاحب رستورانی ها برگرده مامور اومده بوده و بهشون واسه اینکه آهنگ غیر مجاز گذاشته بودن گیر داده بوده واز اونجایی که خواهر زاده ی من واسه اینکه صورتش جوش میزنه ، ریش هاشو نزده بود و داشته اونا رو نگاه میکرده فکر کرده بودن که بوبو اینا به پلیس زنگ زدن)

خلاصه اینکه هر چی ما میگفتیم زنگ نزدیم اونا حرف گوش نمیدادن تا اینکه یه دفعه دعوا شروع شد که از طرف اونا پنج شش نفر ریختن بیرون که با بوبو و خواهر زاده ی من و داداش بوبو کتک کاری کنن . دیدن زورشون به بوبو اینا نمیرسه ، دو تاشون رفتن تو رستوران و یکی با چاقو اون یکی با پارو امدن سمت اینا.

منم که دیدم کار بالا گرفت با جیغ و فریاد رفتم سراغ داداشم و داماد بوبو که بیاین دعوا شده.

 با اضافه شدن جمعیت کتک کاری تموم شد ولی دعوا همچنان سر قضیه ی اینکه میگفتن شما زنگ زدین ادامه داشت. بالاخره به زور مردها رو تو ماشین نشوندیم و حرکت کردیم.

خلاصه بد ماجرایی و بود و من توی راه همش داشتم گریه میکردم. این دعوا و سوء تفاهم مسخره باعث شد که روز آخر مسافرت زهر تن هممون بشه ولی بازم جای شکرش باقی بود که واسه هیچ کس هیچ اتفاقی نیفتاد.

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یواشکی

من همیشه اینجور موقه ها کلم و میندازم پایین کلی فش میدن و میرن منم هیچی نمیگم گاهی اوقات وامیسم کتکم میخورم [نیشخند] اما به جاش طرف مقابلم یه کم آروم میشه[چشمک]

سرو ناز شیراز

_█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ _______█... [ماچ]

صلا

سلام. چرا زهر تن؟؟(اولین باره که این اصطلاح رو می شنوم!!! ببخشید دیگه سواد اینجوریم کمه) چرا زهرتون شده. مگه دعوا چشه؟ خیلیم خوبه. اصلا به قول اون افسره خشونت آخرین هدیه خدا به بشره. فیلم باشگاه مشت زنی رو دیدی؟

حمیدرضا

پس چرا جواب کامنتم و ندادین..[ناراحت]

منیژه

اي بابا...چه آدماي غير منطقي پيدا ميشن!!!! چي بگم...ايشالا كه خيلي زود اين خاطره ي بعد از ذهنتون پاك بشه...[گل]

روزهای ابری

هرکجارفتم اسمان همین رنگی بود. اری باید رفت.راکد ماندن معنا ندارد اما چگونه رفتن و برای چه رفتن مهم است. آپیدم افتخاردادین با قدوم مبارکتون وبلاگ حقیر رو روشن کنین

یواشکی

خدا نکنه داداشی الاهی که چشم به راه هیشکی نمونی ...[لبخند]

صلا

اصلا ربطی به مرد بودن و زن بودن نداره که. نمی دونم چجوری بگم که به کسی بر نخوره.پس نمی گم. فیلم باشگاه مشت زنی بزن بزن نیست.یه فیلم روانکاوانه دقیق از استاد «دیوید فینچر»که دیدنش به شدت توصیه می شه.