یه سوال

گاهی اوقات با یه نفر خواسته یا ناخواسته رابطه ی دوستی برقرار میکنی و از اول دوستی به هم قول موندن میدی که هیچ وقت اون یکی رو تو شرایط سخت تنها نذاری. اما به یه جایی که میرسی میبینی نوع رفاقتتون کم کم داره یه شکل دیگه به خودش میگیره. انگاری که یه حسهایی داره بینتون بوجود میاد . اونی که باهاش ارتباط داشتی نوع حرف زدنش داره میره سمت عشق و عاشقی. به خودت که دقت میکنی میبینی انگاری یه حس هایی هم تو وجود خودت هست ،انگاری که از این عشق و عاشقی بدت هم نمیاد.

چند ماهی به همین شکل میگذره و با هم خوب و خوشید اما کم کم هر کسی خود اصلیش رو نشون میده. سطح توقعت ازش میره بالا. همش بهش گیر میدی. در واقع از این رابطه خسته شدی و میخوای که تمومش کنی ولی نمیخوای که تو تموم کننده اصلی باشی. میخوای اون بکشه کنار.

اینجاست که به خودت لعنت میفرستی که چرا از اول شروع کردی. به گیر دادنهات ادامه میدی ولی اون با صبوری و متانت همه چیز رو تحمل میکنه و میگه که حق با توست. به خاطر دل مهربونش و به خاطر قول و قرار اولی که گذاشتی عذاب وجدان میگیری ولی هر چقدر هم که با خودت حرف میزنی نمیتونی با خودت کنار بیای که به این راه ادامه بدی.

حالا به نظر شما باید چه کار کرد؟

پ ن: یکی اینو واسم گفت و ازم پرسید. به نظر شما چه باید کرد؟

   + مستان - ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱۳