من و قناری

 یادتونه یه قناری داشتیم تو خونه ؟ یعنی در واقع 3 تا قناری داشتیم که به علت غرغر های من به یکی رسیده بود. هر چی به بوبو میگفتم اینو هم ببر بیرون از خونه گوش به حرفم نمیداد و میگفت اگه این نباشه تو خونه من حوصله ام سر میره.آخه نه اینکه قناری شخصیت اصلی خونه بود و من شخصیت فرعی واسه همین اگه اون نبود حوصله اش سر میرفتنیشخند.  یه چند وقتی بود یعنی در واقع با اومدن بهار دیگه این قناری گندشو در آورده بود از ساعت 6 صبح شروع میکرد به آواز خوندن تا موقعی که ما میخواستیم بخوابیم.

جناب قناری بسیار هم جو گیر بود یعنی با گذاشتن یه آهنگ یا با یه صدای بلند مثل صدای جارو برقی یا آهنگ تلویزیون تحت تاثیر جو قرار میگرفت و میزد زیر آواز. کار من هم همش دادن چند فحش نثارش بود .

واسه اینکه آواز نخونه روی قفسش پارچه مینداختیم ولی زهی خیال باطل ، اون همچنان به خوندنش ادامه میداد و من به فحش دادن هام.

ولی بالاخره موفق شدم این قناری رو هم از خونه بیرون کنمنیشخند. آخ نمیدونین خوابیدن بدون اینکه یه قناری همش آواز بخونه چه حالی میده. ولی یه چیز دیگه هم بگم؟ الان که نیست جاش یه کم خالیه. ولی اصلاً مهم نیست من با این قضیه کنار میامشیطان

پی نوشت1:انگاری قراره  که یه اتفاقهایی تو زندگیم بیوفته که امیدوارم خوب باشه. وجود همین اتفاق باعث شده که ذهن من همش درگیر بشه. همش دارم فکر میکنم. این فکر لعنتیم یه لحظه هم راحت نمیذاره منو. دلم میخواد زودتر از این فکر خلاص بشم و خیالم راحت بشه.

پی نوشت2: خونه رو دارن خراب میکنن. من دلم نمیاد برم نگاش کنم. گناهی بودناراحت

   + مستان - ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٧