دقت بالای بوبو

خواهر بوبو تقریباً دو سالی میشه که ابروهاشو تاتو کرده. امسال هم میخواست بره دوباره تاتو کنه که به من گفت همراهش برم. من هم به بوبو گفتم که بهم پول بده که برم خط چشم تاتو کنم. (البته قصد تاتو کردن نداشتم ، یعنی دوست دارم تاتو کنم ولی از دردش میترسم)

بالاخره با هزار مکافات و تهدید نیشخند ازش پول گرفتم که برم. در واقع یه جورایی جلوی خواهرش تو رو دربایستی موند که بهم پول داد چون از تاتو خوشش نمیاد.

توی راه برگشت به خواهر بوبو میگفتم که اگه من برم خونه اصلاً متوجه نمیشه که من تاتو نکردم فقط میگه مبارک باشه ولی اون میگفت نه دیگه اینقدرها هم بی دقت نیست. خلاصه ما رسیدیم خونه. ( من موقع بیرون رفتن هیچ آرایشی نداشتم، اینو گفتم که دقت بوبو رو بدونین) تا رسیدم بوبو گفت مبارک باشه. من هم تشکر کردم. یه کم که گذشت و مثلاً با دقت نگاه کرد گفت جدی تاتو کردی؟ من هم نگاش کردم و گفتم جدی نمیبینی تاتو کردم؟ گفت چرا قشنگ شده بهت میاد.

من که میخواستم برگردم خونه بهش پولشو پس بدم ولی وقتی دیدم اصلاً متوجه نشده بهش ندادم.

جالب اینجاست که از این ماجرا سه روز گذشته ولی هنوز متوجه نشده که من تاتو نکردم.

   + مستان - ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٩