چهارشنبه سوری من و مانی

چهارشنبه سوری امسال رو با مانی جشن گرفتیم. مانی واسمون خوب آتیشی سوزونده بود. یه آتیشی که چند نفری هم نمیتونستیم از روش بپریم.

آخه مانی دوشنبه واکسن چهار ماهگی زده بود. اون شب تا صبح ناله کرد و بیدار بود . صبح سه شنبه چون من باید میرفتم سر کار ، مانی رو سپردم به مامانم. ظهر که برگشتم خونه دیدم تقریباً مامانم به خودزنی افتادهنیشخند . بیچاره از صبح که مانی رو گذاشته بود رو پاش تا موقعی که من برگردم نتونستی بود بذارش زمین. یعنی نه اینکه نتونسته باشه ، گل پسر من اینقدر که ناله و گریه میکرده نمیذاشته.

همش با خودم میگفتم خوب دیگه تموم شد ناله کردن هاش ولی زهی خیال باطل. انقدر گریه کرده بود که دیگه سر درد گرفته بودم . شب که شد گریه کردنهاش بیشتر شد. طفلی گوله گوله اشک میریخت. سرم داشت از درد منفجر میشد ولی هرکاری میکردیم ساکت نمیشد. به ناچار رفتم خونه داداشم که چندین نفری باهم نگهش داریم ولی بازم فایده نداشت.

دیدیم ساکت نمیشه رفتیم توی ماشین نشستیم و یه کم چرخیدیم ولی فایده نداشت. بوبو بغلش کرده بود رفته بود توی کوچه از این ور کوچه میدوید میرفت اون طرف و باز برمیگشت ولی بازم بی فایده بود. یعنی اصلاً صداش قطع نمیشد. من که گوشهامو گرفته بودم و نشسته بودم و حرص میخوردم.

بالاخره بعد از دو ساعت یک روند گریه کردن کم کم صداش قطع شد و خوابید.

خلاصه خواستم بدونید که من از روی چه آتیشی پریدم و چه جوری چهارشنبه سوری رو گذروندم.

   + مستان - ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٤