سوتی

ساعت 11:30 خواهرزادم یه پیامک داد از این پیامکهای پَ نه پَ ایی که جدیداً خیلی مد شده. من هم چون اون موقع از شب اصولاً خوابم(یه عادته از بچگی که شبها زود میخوابم گاهی ساعت 10 نیشخند)  با صدای زنگ موبایل بیدار شدم و بعد از خوندن پیامک ، منم گشتم و یکی از جوکهایی نیشخند که تو موبایلم بود و واسش فرستادم.
چند روز بعد یه پیامک دیگه داد که من دارم میرم امتحان بدم و ip اینترنتت رو تغییر بده. هرچی فکر کردم دیدم لزومی نداشت که به من این پیامک رو بده .فکر کردم اشتباه داده. منم با مسخره بازی جوابش رو دادم و کلی مسخره اش کردم که معلوم نیست به کی میخواستی اس بدی اشتباهی به من دادی و کلی دری وری دیگه هم گفتم.

چند روزی گذشت و مهندس شرکت اومد پیشم و گفت کاری که گفتم انجام دادی؟ منم بی خبر از همه جا گفتم چه کاری ؟گفت همون که گفتم ip رو تغییر بده.

تازه اونجا بود که متوجه شدم موقعی که داشتم گوشیم رو عوض میکردم موقع نوشتن شماره ها چون شماره خواهرزادم با شماره این آقا تقریباً مشابه بوده، اشتباهاً شماره اینو به جای خواهرزادم وارد کردم.

قیافه ام رو هم خودم میتونستم تصور کنم چون یه دفعه خون اومد تو صورت و داغ کردم. اول قرمز و بعد بنفش شدمنیشخند بعد یه دفعه زدم زیر گریهنیشخند

   + مستان - ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠