بعد از مدتها

بعد از مدتها میبینمش. دلم واسش لک زده بود. چشام از خوشحالی برق میزنه. تمام وجودم خنده میشه.

میرم سمتش و محکم بغلش میکنم و میبوسمش.

تمام وجودم رو از بوی مردانه اش پر می کنم.

   + مستان - ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٧

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

خونه ی خواهرم چند وقت پیش روضه بود و یه آقایی اومده بود و موعظه میکرد. یه بیت شعر خوند که من تا به حال به معنیش دقت نکرده بودم فقط گذری از کنارش رد میشدم.

ز دست و دیده و دل هر دو فریاد                 که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد                  زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

میگفت باید چشم و گوش رو از گناه دور نگه داشت چون چشم شاید یه بار ببینه ولی دل مدام به اون قضیه فکر میکنه و مدام اون گناه رو تکرار میکنه، اینکه باید توبه کنیم و ...

وقتی به عمق قضیه فکر کردم دیدم درسته. بعد نشستم به گناههایی که در کل زندگیم انجام دادم فکر کردم. قابل شمارش که اصلاً نیست. من حتی گناههایی که از سر کنجکاوی دخترانه یا نادانی یا هرچیزی انجام داده بودم از کودکی تا حالا رو تقریباً یادمه و مدام تو ذهنم تکرارش میکنم . این خیلی منو عذاب میده . اون گناه رو دیگه تکرار نمیکنم ولی ذهنم مدام بهش فکر میکنه.

خدایا ببخش منو.

پی نوشت: چند روز پیش با یکی از دوستهام تلفنی صحبت میکردیم در مورد قدیمها. حرف از یکی پیش اومد که خیلی دوسش داشتم و الان هم یه جورایی دارم. همین شنیدن باعث شد من دوباره برگردم به عقب و ذهنم دوباره شروع کنه به واکاوی خاطرات از اول تا تهش. شاید فکر کردن به اون دوران گناه بود ولی من واقعاً از یادآوریش لذت بردم.

(( اونی که میدونه دارم از چی حرف میزنم لطفاً جوری ننویسه که همه بفهمن. فقط پی نوشت رو بخونه. همین))

   + مستان - ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

دل پر درد

بدون اینکه چیزی ازش بپرسم شروع میکنه به حرف زدن و درد دل کردن. دلش پر از درده و ناراحته از بازی روزگار ولی باز هم خدا رو شکر میکنه. از توی چشاش میخونم که فقط دنبال یکی می گرده که به حرفهاش گوش بده و همراهیش کنه، کسی که بهش حق بده و راه حل پیش پاش نذاره، کسی که تصدیقش کنه.

من هم سعی میکنم که همین کار رو انجام بدم. میگم حق با شماست، شما آقایی کن.

احساس میکنم که یه خورده سبکتر شده. به عمق چهره اش که نگاه میکنم دلم پر میکشه واسش، دلم میسوزه که انقدر بهش بی توجهیم و اون با بزرگواری تمام به ما توجه میکنه.

   + مستان - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۸

نگاه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + مستان - ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٤

علت رمز دار شدن بعضی پست ها

یادمه تو یکی از پستهام نوشته بودم که چقدر خوبه که یه همچین جایی دارم که میتونم هر چی دلم خواست توش بنویسم و هیچکس نمیتونه بهم چیزی بگه چون کسی منو نمیشناسه. اون چند تا دوستی هم که میدونستم منو میخونن اونقدر باهاشون صمیمی بودم یا به عبارتی اونقدر منو میشناختن که هر فکری راجع به من نکنن. ولی فکر میکنم یه چند نفر پیدا شدن که منو میخونن ولی شناخت درستی از من ندارن یا بهتره بگم منو اصلاً نمیشناسن و دوست ندارم که راجع بهم فکر خاصی داشته باشن.

واسه همین اول فکر کردم که بعضی از پستهام رو حذف کنم یا اصلاً دیگه ننویسم ولی دیدم اینجوری نمیشه پس دیدم بهتره که از این به بعد بعضی از پستها رمز دار بشه.

حالا دیگه اینجام راحت نیستم.

اون عده از دوستان که جزو لینک دوستانم هستن در صورتی که دوست داشتن مطالب رمز دار رو بخونن ، من در خدمتشون هستم.

   + مستان - ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۱

چرند نوشت

مشاهده یادداشت خصوصی

   + مستان - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٦